پیش نویس ها

مجله اینترنتی

پیش نویس ها

مجله اینترنتی


فرمانروای خاموش



اینستاگرام



کانال تلگرام


آخرین نظرات

شفاعت در قرآن

شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۰ ب.ظ

در بحث شفاعت می توان گفت یکی از واژه هایی که زبانزد خاص و عام است، بلکه سر زبان غالب مردم جهان از ملت های مختلف و مذاهب و ادیان گوناگون با نحوه مختلف و گوناگونی است، واژه شفاعت شفیع و شافع است و مخصوصاً عقیده به شفاعت به اندازه ای در میان مسلمانان خصوصاً شیعه رسوخ کرده که هر کجا برویم و از هر کسی بپرسیم این عقیده را از عقاید مسلم خویش به حساب می آورد.

در این مقاله سعی شده است که بحث شفاعت به طور جامع و اجمال در 20 صفحه بیان گردد، لذا ابتدا به مباحث لغوی شفاعت و محورهای وابسته بدان پرداخته شده و اینکه شفاعت از منظر گذشتگان و آیات و روایات قرآن کریم چگونه است و بحث در مورد اینکه آیات مربوط به شفاعت کدامند؟ و چه ارتباطی با آن دسته آیات دارند که مسأله شفاعت را نفی می‌کنند، بیان و تشریح فضای آیات مربوط به شفاعت، شرایط تأثیر شفاعت و شرایط شفاعت شونده و شفاعت کننده و بیان اینکه شفاعت‌کنندگان چه مواردی هستند؟ در این مورد بحث، بررسی و تحقیق قرار گرفته است.
امیدوارم که این تحقیق گامی در جهت شناخت هرچه بیشتر مفاهیم قرآن برداشته شده باشد.
ان‌شاء‌ا...
مسعود عباسی جامد
تهران 82
مقدمه

شفاعت از مسائل مسلم:
یکی از واژه‌هایی که زبانزد عام و خاص است، بلکه سر زبان غالب مردم جهان از ملتهای مختلف و مذاهب و ادیان گوناگون با نحوه‌های مختلف و گوناگونی است، واژه‌ی شفاعت و شفیع و شافع است و مخصوصاً شیعه رسوخ کرده که هر کجا برویم و از هر کسی بپرسیم این عقیده را از عقاید مسلم خویش به حساب می‌آورد.
حتی در بین غیرمسلمانان مسأله‌ی شفاعت، مسأله‌ی معروف و متداولی بوده به طوری که در اقوام گذشته، اسلحه‌ای را به همراه مردگان خود دفن می‌کردند به این خیال و باور که در آخرت از آن استفاده کرده و به اصطلاح به وسیله‌ی آن از خود دفاع نمایند. به هر حال مسأله‌ی شفاعت، مسأله‌ای است که تمام مردم عالم به آن معتقدند.
همانطوریکه می‌گویند: “مردی به نام تبَّع از قبیله حمیر، پیش از تولد رسول گرامی اسلام شنیده بود که به همین زودیها پیامبری در سرزمین عربستان از جانب خدای منان، برانگیخته خواهد شد.” وی پیش از مرگش نامه‌ای نوشته است و از نزدیکان خود درخواست نموده که اگر روزی چنین پیامبری مبعوث به رسالت شد این نامه را به او برسانید و در آن نامه نوشته است:
وإن لَم اَدرکتَ فَاشفع لی یومَ القیامةِ (اگر عمرم وفا نکرد و پیش از درک تو درگذشتم، در آخرت برایم شفاعت نما.)
وقتی نامه‌ی او به دست مبارک پیامبر اسلام (ص) رسید، سه مرتبه فرمودند: “آفرین بر تبع” [1]
بنابراین مسأله‌ی شفاعت با چون و چرایی و تمام مردم جهان به آن معتقدند، خصوصاً شیعیان که این مسأله را جزء ضروریات مذهب خود می‌دانند و لذا در روایتی از امام صادق (ع) آمده: هر کس سه چیز را انکار نماید، از شیعیان ما نیست. معراج و سئوال در قبر و قیامت و شفاعت[2].” معنای لغوی شفاعت: قبل از پرداختن به اصل بحث باید گفت: شفاعت در عرف مردم؛ همان وساطت قوی از ضعیف می‌باشد و به معنای جفت در مقابل فرد است؛ زیرا شخص شفیع به کمک فردی که شایستگی شفاعت را دارد گرچه کمبودی داشته یا بر اثر جهل و نادانی؛ گناهانی و یا گناهی را مرتکب شده، می‌رود و او را عذاب اخروی یا از مشکلات دنیوی نجات می‌دهند...
معنای اصطلاحی شفاعت: برای شفاعت اصطلاحی، سه معنا وجود دارد که باید هر سه مورد را مطرح نماییم تا ببینیم کدامیک از معانی جای بحث و گفتگو است.
1ـ تمام علمای شیعه و اکثر علمای اهل تسنن می‌گویند شفاعت یک نوع وساطت در مغفرت و عفو و بخشیدن گناهان است؛ یعنی شخص قوی از ضعیف دستگیری می‌نماید و او را به مقامی برساند یا از عذابی برهاند همانطوری که از رسول خدا (ص) می‌خوانیم: من شفاعتم را برای گناهکاران از امتم که مرتکب گناهان کبیره شده‌اند ذخیره نموده‌ام، اما نیکوکاران مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند.[3]
این نوع از شفاعت، جای بحث و گفتگو و قیل و قال است و بالاخره این نوع از شفاعت مورد نظر ماست و این معنی با معانی عرضی و لغوی نیز سازگار است چون نقصانی که در شفاعت‌شونده وجود دارد با نیروی معنوی شفاعت‌کننده ضمیمه می‌شود و او را به مقامی می‌رساند یا از عذاب اخروی نجات می دهد در طی صفحات بعدی این تحقیق بیان خواهم کرد که آیات و روایات ناظر به همین معنا از شفاعت است.

شفاعت به معنای رهبری: 2ـ همانطوری که اعمال و کردارهایی که انسان در دنیا مرتکب گردیده در آخرت تجسم و تمثل پیدا می‌کند و به اصطلاح حقیقت آنها جلوه‌گر می‌گردد، روابط آن انسانها در جهان دیگر مجسم می‌گردد؛ یعنی روابط معنوی که در این جهان بین مردم برقرار است در جهان پس از مرگ صورت عینی و ملکوتی به خود می‌گیرد زمانی که یک انسان سبب هدایت انسان دیگر می‌شود رابطه رهبری میان آنها در روز قیامت به صورت عینی در می‌آید و زمانی که یک انسان سبب گمراهی انسان دیگر می‌گردد؛ رابطه رهبری میان آنها نیز در روز قیامت به صورت عینی در می‌آید و لذا در قرآن با فرعون و اتباعش می‌خوانیم:
“یقدم قومه یوم القیامة فَأوردهمُ النار ” (فرعون پیشاپیش پیروانش حرکت می‌کند پس در آتش واردشان می‌سازد...).[4]
فرعون در این جهان که پیشوای گمراهان بود در جهان دیگر نیز به صورت رهبر و قائد، مجسم در می آید و طبق این گفتار رسول خدا (ص) در روز قیامت شفیع تمام انبیاء و ائمه معصومین قرار می‌گیرد؛ یعنی رهبری در دنیا و در آخرت جلوه می‌گردد.[5]
شاهد بر این تفسیر روایتی از امام صادق (ع) است که می‌فرماید: منادی از طرف خداوند می‌آید و می‌گوید یا معشر الخلائق: آیا از عدل پروردگار شما نیست که بر هر دسته‌ای ولایت دهد؛ همان کسی را که در دنیا ولایت او را بر عهده گرفته بودند؟ مردم می‌گویند آری. شیطان می ایستد و هر کس که در این دنیا از او پیروی کرده؛ به دنبال اوست ، معاویه می‌ایستد و به دنبالش پیروان او می‌روند و علی ابن‌ابیطالب می‌ایستد و به دنبال او پیروان ]شیعیان[ او می روند.[6]
روشن است که این نوع از شفاعت، جای بحث و گفتگو نیست و تمام مسلمین چنین شفاعتی را قبول دارند. شفاعت به معنای بالابردن درجات:
3ـ معنای سوم، معنایی است که معتزله قائلند و می‌گویند هدف و غرض از شفاعت فقط بالابردن مقام و درجات معنوی است که اولیاء خداوند انجام می‌دهند و شخص را از مقامی به مقام بالاتر می‌برند و معنای اول از شفاعت را که همان دستگیری از گناهکاران است را منکرند و به اصطلاح می‌گویند گناهکار هیچ موقع مورد شفاعت واقع نمی‌شود بلکه برای همیشه در دوزخ می‌سوزد. [7]
شفاعت یک نوع دستگیری است، خواه دستگیری از گناهکاران یا دستگیری در جهت بالا بردن درجات و شاهد بر این معنا روایتی است که از امام صادق (ع) است:
“زراره می‌گوید از امام صادق (ع) پرسیدند: آیا مؤمن نیازی به شفاعت رسول خدا (ص) دارد؟ آن حضرت فرمودند: آری، زیرا مؤمنان هم گناه و خطا دارند و تمام مردم در روز قیامت به شفاعت محمد (ص) نیازمندند.”
روشن است که منظور از خطا به قرینه‌ی تقابل غیر از گناه است و تمام مؤمنین اگر گناهی نکرده باشند خطا که همان لغزشهای غیرمعصیتی باشد، انجام داده‌اند. بنابراین آنها برای همین لغزشها احتیاج به شفاعت دارند، اگرچه گناهی مرتکب نشده باشد، در نتیجه یا معنای اول مورد بحث و گفتگو است یا معنای دوم به طوری که شامل معنای سوم نیز گردد مورد بحث و گفتگوست و معنای دوم و سوم به طوری که ربطی به معنای اول نداشته باشد، مورد بحث و گفتگو نیست.
آیات مربوط به شفاعت:
از هرچه بگذریم سخن دوست خوش‌تر است و باید سراغ سخن اصلی رفت و به اصطلاح حرف اول را زد و آن این است که قرآن کریم مسأله شفاعت را حدود 30 مورد به طورکلی به دو دسته و دو گروه تقسیم می‌گردد، دسته‌ای که شفاعت را صریحاً برای خدا و ماذونین از طرف خدا ثابت می‌گرداند و دسته‌ای که شفاعت را ظاهراً نفی می‌کند.
آیاتی که شفاعت را صریحاً ثابت می‌کند: در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که شفاعت با اذن خدا را صریحاً ثابت می‌کنند و می‌گوید شفاعت باید با اذن خدای منان باشد و بدون اذن پروردگار تحقق پیدا نمی‌کند.
1ـ اللهُ لاإله إلّا هُوَالحیُّ الْقَیّومُ ... مَنْ ذَالَّذی یَشفَعُ عندهُ ألّا بإذنهِ...
یعنی هیچ معبودی جز خداوند یگانه زنده که قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر قائم به او هستند وجود ندارد، هیچگاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی گیرد. ] لحظه‌ای از تدبیر جهان هستی غافل نمی‌ماند[ آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست، کیست که در نزد او بدون اجازه او شفاعت کند.)[8]
ظاهراً این جمله “مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عندَهُ الّا بإذنِهِ...” از آیه شریفه آیةالکرسی به اصطلاح، استفهام انکاری است؛ یعنی هیچ کس بدون اذن و اجازه خدا نمی‌تواند در پیشگاه او شفاعت کند.
به هر حال این آیه شریفه پس از آنکه به مردم اعلام کرد که مالک تمام موجودات زمین و آسمان ذات اقدس خداوندی است، بلافاصله از مسأله‌ی شفاعت سخن به میان آورده تا خاطرنشان سازد که نه تنها شخص شفاعت شونده در همه موارد مملوک خدا هستند، بلکه امر شفاعت که ایجاد رابطه مخصوص بین خالق و مخلوق است نیز در اختیار خداوند است و شفاعتی بدون فرمان و اذن او تحقق پیدا نمی‌کند و اگر شفاعتی در جایی تحقق پیدا کند، آن نیز باید با اذن پروردگار عالمیان.
بنابراین جمله) مَن ذَالّذی...) حاوی نفی و اثبات است از یک طرف شفاعت ساختگی که مولود جهل بشر است را نفی می‌کند و از طرفی شفاعتی را که با فرمان و اذن پروردگار عالم باشد اثبات و امضاء می‌نماید. نتیجه ظاهر آیه این است که هیچ‌کس بدون اذن خدا شفاعت نخواهد کرد، ولی کسانی هستند که با اذن او شفاعت می‌کنند.
1ـ ولا یملکُ الَّذین یدعُونَ مِن دونهِ الشَّفاعةَ إلّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هم یعلمونَ. (آنها که غیر از خدا می‌خوانید قادر بر شفاعت نیستند مگر کسانی که شهادت به حق داده‌اند و به خوبی آگاهند.) [9]

خدای حکیم در این آیه شریفه رو به مشرکان کرده و می‌گوید در روز قیامت کاری از معبودان ساختگی از چوب و سنگ بر نمی‌آید و آنها قادر بر شفاعت برای کسی نیستند و تنها کسی قادر بر شفاعت است که شهادت به حق داده باشد. بنابراین از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که شفاعت برای اولیاء خدا که شهادت به حق داده‌اند، ثابت است. آیه فوق همانند آیة‌الکرسی اصل شفاعت را با اذن پروردگار عالم ثابت می‌کند، ولی آیاتی در قرآن وجود دارد که نه تنها اصل شفاعت را ثابت می کند و نه تنها به طور کلی از شفیعانی خبر می دهد، بلکه دست روی نام و مشخصات آنها گذارده، مثلاً در سوره نجم، چنین آمده است:
“وَ کَم مِن مَلکٍ فی السَّماواتِ لاتُغنی شَفَعاتُهُم شَیئاً الَا مِن بَعدِ أَن یَأذَنَ اللهُ لِمَن یَشاءُ وَ یَرضی. ”چقدر فرشتگانی در آسمانها هستند که شفاعت آنان درباره‌ی افراد سودی نمی‌بخشد، مگر آنکه خدا به هر کسی بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضی گردد.[10]
در این آیه شریفه یکی از شفاعت‌کنندگان را ملائکه آسمانی که به اذن خدا شفاعت می‌کنند به حساب آورده؛ یعنی بعد از اینکه اصل شفاعت را مسلم گرفته نوعش را هم معین نموده است .
آیاتی که ظاهراً شفاعت را نفی می‌کنند: در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که در ظاهر، شفاعت را نفی می‌کنند و آن آیات یا دستاویز منکرین شفاعت (شفاعت به معنای دستگیری از گناهکاران از امت) ، قرار گرفته یا ممکن است دستاویز آنها قرار بگیرد.
1ـ اولین آیه، آیه‌ای است که شفاعت را ظاهراً بدون هیچ قید و شرطی نفی می‌کند. آنجایی که می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا أنفقوا ما رزقناکم من قبل أَن یَأتی یوم لابیعٌ فیه ولا خُلَّةٌ ولا شفاعةٌ والکافرون هُمُ الظالمونَ.
ای کسانیکه ایمان آورده‌اید از آنچه به شما روزی دادیم انفاق کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که نه خرید و فروش در آن است ]تا بتوانید سعادت را برای خودتان خریداری کنید[ و نه دوستی ]رفاقتهای دنیوی نیز سودی ندارد[ و نه شفاعت؛ و کافران، ایشانند ستمکاران.»
منکرین شفاعت معتقدند که قرآن می گوید ای افراد با ایمان از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید؛ زیرا امروز قدرت انفاق دارید و در جهان دیگر، قدرت انفاق ندارید، بلکه آنجا محل برداشت زراعتهایی است که در دنیا انجام شده است و در آنجا نخرید و فروش می‌توان کرد تا سعادت و نجات از عذاب را خریداری نمود و دوستیهای دنیوی نیز سودی ندارد و شفاعت شافعین نیز سودی ندارد. بنابراین از ظاهر آیه‌ی شریفه استفاده می شود که هیچگونه شفاعتی فایده چندانی ندارد.
ولی می توان جواب داد که درست است خداوند منّان در این آیه‌ی شریفه، شبه آن شفاعت را بطور کلی نفی نموده، ولی در آیه‌ی بعدی که آیة‌الکرسی باشد، شفاعت را برای مأذونین (اولیاء خودش) اثبات نموده و شخصی منصف هر دو آیه را با هم در نظر می‌گیرد و به اصطلاح یکی را مفسر دیگری قرار می‌دهد و یکی را مقید دیگری قرار می دهد، سپس یا رد یا اثبات می‌کند و کار عقلانی نیست که به آیه‌ای چشم دوخته و آیات دیگری را نادیده گرفت. بنابراین معنای آیه‌ی فوق با توجه به آیه‌ی بعدی، این می‌شود که خدای علیم شفاعت شافعینی که با او هیچگونه ارتباطی ندارند را نفی می‌کند و به عبارت دیگر شفاعت استقلالی را مردود می‌داند و در آیه بعدی شفاعت شافعینی که مأذون از طرف او هستند را ثابت می‌کند و بدین ترتیب هیچگونه منافاتی بین آیه اول و دوم وجود ندارد.
2ـ واتقُّوا یَوماً لاتجزی نفسٌ عَن نفسٍ شیئاً و لا یُقبلُ مِنها شفاعةٌ و لا یؤخَذُ مِنها عَدلٌ و لا هم ینصرونَ
«از آن روزی بترسید که کسی به جای دیگری مجازات نمی‌شود و شفاعت و غرامت قبول نمی‌شود ...»
بررسی عقاید منحرفین از اهل کتاب نشان می‌دهد که آنها افکار خرافی بسیاری داشته‌اند و پندارشان این بوده که چون نیاکان و اجداد آنها پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد یا خیال می‌کردند که همانطور که در دنیا معمول است برای نجات مجرمین از مجازات، راههای گوناگونی را پیش می‌گیرند. گاه یک نفر جریمه‌ی دیگری را می‌پردازد و گاهی نیز از راه پارتی، وارد میدان می‌شوند و اشخاص را جهت رفو کردن کارهای زشت دیگران روی کار می‌آورند. بالاخره خود را از قوانین کیفری نجات می‌دهند. به هر حال، خیال و اندیشه آنها این بوده که همانطور که در دنیا از این راههای مذکور خود را از عقاب و کیفر دنیوی نجات می‌دهند، در آخرت نیز خود را از این راهها نجات می‌دهند.
خداوند متعال با این عقیده و نظریه خرافی مبارزه نموده و می‌فرماید مایه‌ی نجات فقط ایمان قبلی و عمل صالح است و آنچه شما در فکر خود ساخته و پرداخته‌اید، ربطی با دستگاه خداوندی ندارد. دستگاه خداوندی غیر از دستگاه مخلوقات عالم است، بنابراین در آیه‌ی شریفه شفاعتی که یهود در ذهن خود ساخته و پرداخته بودند را مردود می‌شمرد، ولی اصل شفاعت را نفی نمی‌کند، بلکه در آیه «من ذَالذی یشفع عنده الّا بأذنه ...» شفاعت را برای اولیاء خود ثابت نموده.
3ـ فما لنا من شافعینَ .. وَلاصدیقٍ حمیمٍ»
«]افسوس که امروز[ شفاعت‌کنندگان برای ما وجود ندارد و دوست صمیمی نیز وجود ندارد.»[11]
روز قیامت، کافران می‌گویند افسوس که امروز، شفاعت کنندگانی برای ما وجود ندارد و معبودانی که عبادت آنها را می‌کردیم و در برابر آنها خضوع و خشوع می‌کردیم به شفاعت ما نمی‌آیند و دوستان صمیمی که داشتیم به یاری ما برنمی‌خیزند.
این سومین آیه، آیه‌ای است که شفاعت مورد نظر کافران را مردود می‌داند، ولی اصل شفاعت را مردود نمی‌داند، بلکه آیات دیگری اصل شفاعت را که ثابت می‌کند دست روی فرد شفاعت‌کننده نیز می‌گذارد.
4 ـ چهارمین آیه، آیه ای است که شفیع بودن بتها را زیر سئوال برده و اینچنین است:
ولقد جئتمونا فرادی کَما خَلقناکُم اوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکتُم ما خَوَّلناکم وَراء ظهورکم و ما نری مَعکم شفعاءَکُم الذین زَعَمتم إَنَّهم فیکم شُرکاءُ لَقد تقطَّعَ بینکم و ضلَّ عنکم ما کنتم تَزعُمُون.
«همه شما به صورت تنها به سوی ما بازگشت نمودید، همانگونه که روز اول شما را آفریدیم و آنچه به شما بخشیده بودیم پشت سر گذارید و شفیعانی که در شفاعت خود خیال می‌کردید با شما نمی‌بینم، پیوندهای شما بریده شده.»[12]
مشرکان و بت پرستان عرب، روی سه چیز اعتماد و تکیه ویژه‌ای داشتند، قوم و خویشانی که به او وابسته بودند، اموال و ثروتهایی که برای خود گردآوری کرده بودند و بتهایی که آنها را شریک خدا در تعیین سرنوشت و شفیع در پیشگاه او می‌پنداشتند.
خداوند با این عقیده خرافی مبارزه نموده و می‌فرماید در هنگام مرگ یا ورود به صحنة قیامت تنها و تنها هستید و تمام فامیل و اموال و شفیعان خیالی شما را تنها می‌گذارند.
آیه فوق شفاعتهای خیالی و پوچی که مشرکین و بت‌پرستان عرب در خیال خود ساخته و پرداخته بودند را زیر سئوال برده و آنها را به باد انتقاد گرفته است، ولی اصل مسأله شفاعت را زیر سئوال نبرده، بلکه در آیات دیگری اثبات نموده. خلاصه غیر از آیاتی که در موارد چهارگانه مطرح شد، آیات دیگری نیز وجود دارد که در رابطه با همین موارد ذکر شده، می‌باشد، ولی به جهت اختصار به ذکر آنها پرداخته نشد.
تا به اینجا نتیجه گرفتیم که خدای باری‌تعالی شفاعت کسانی که از طرف او اجازه دارند را می‌پذیرد و هیچ نوع شفاعتی را که بدون اجازه او باشد، نمی‌پذیرد.
شرایط تأثیر شفاعت:
شفاعت، شرایط و قیود زیادی دارد که بدون آنها امکان‌پذیر نیست. چنانکه قرآن عظیم می‌فرماید: فما تنفعهم شفاعةَ الشافعین «شفاعت شفاعت‌کنندگان به حال مجرمان هیچ سودی ندارد.» صریحاً آمده است که درباره گروهی از مجرمان شفاعت تمام شفیعان بی‌اثر است؛ چراکه شفاعت نیاز به زمینه مساعدی دارد و این مجرمین زمینه‌های شفاعت را به کلی نابود ساخته‌اند و به تعبیر بعضی از بزرگان، شفاعت همچون آب زلالی است که بر پای نهال ضعیفی ریخته می‌شود و بدیهی است که اگر نهال به کلی از بین رفته باشد آب زلال آن را زنده نمی‌کند و به عبارت دیگر مهم این است که قابلیت قابل همچون فاعلیت فاعل موجود باشد؛ زیرا فاعلیت فاعل بدون قابلیت قابل کار ساز نیست.
البته مفهوم آیه‌ی فوق این نیست که شافعین به شفاعت این مجرمان برمی‌خیزند، بلکه معنای آیه این است که چون شفاعت به حال آن گروه سودی ندارد، آنها شفاعت نمی‌کنند؛ چون اولیاء خدا کار لغو و بیهوده انجام نمی‌دهند.


منبع: دانشنامه موضوعی قرآن

فرستنده: خانم زهرا احمدآبادی

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۸

نظرات  (۲)

موضوع جالبی است. متاسفانه برخی از مردم نسبت به افراد برگزیده و خاص آنقدر تعصب دارند که گاهی فراموش می کنند که تا خدا نخواهد حتی برگی از درخت نمی افتد. وبرای رسیدن به خواسته های خود به جای اینکه از خدا بخواهند از خلق خدا طلب می کنند.
پاسخ:
سلام
بله دقیقا همینطوره...
سلام
بسیار عالی...
دست شما درد نکنه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی